خاموشی چراغ مسجد مهنه

قابل توجه مسئولین محترم شهرستان

روستای مهنه با 550 خانوار جمعیت دارای یک مسجد با قدمت بالا و در حال تخریب است.ما در روستا روحانی نداریم و حدود 4 ماه است که نماز جماعت مسجد بدون پیش نماز و با حضور کم مردم برگزار میشود و کم کم این تعداد هم دیگر به مسجد نمیروند.از مسئولین محترم تقاضا داریم که نگاه ویژه ای به قسمت فرهنگی این روستای کهن بیاندازند.

مهنه مه ولات مرکز دهستان مه ولات جنوبی

مهنه مه ولات مرکز دهستان مه ولات جنوبی

بخش اول:مهنه به کسر اول و فتح سوم قصبه بزرگ و معتبری است از منطقه مه ولات که در 55کیلومتری شهر تربت حیدزیه و 7کیلومتری شرق فیض آباد مرکز اداری سیاسی مه ولات قرار گرفته است و بر سر راه آسفالته جنوب خراسان و کرمان و زاهدان قرار دارد.مهنه در حدود 550 خانوار جمعیت دارد و از آنجهت معروف و بلند آوازه است که اولا یک منطقه باستانی است و یادآور دشت خاوران و جنگ پشن و نیز جنگ 12 رخ که در شاهنامه فردوسی اشاره شده به این محل و زیبد گناباد دارد و ثانیآ زادگاه و موطن و مدفن ابوسعید ابوالخیر عارف مشهور قرن های چهارم و پنجم هجری است که وی چندی در سرخس و نیشابور و آمل به ریاضت  وسیر سلوک سرگرم بوده و نیز در خانقاه خود در مهنه که هم اکنون مقبره این عارف بزرگ در این ده قرار دارد به ارشاد خلق مشغول بوده با در اینجا مدفون شد و اداره حفظ اثار باستانی از مقبره او مواظبت و محافظت منماید.
مقبره ابوسعید در داخل قلعه ی ترکمنی مهنه است که در زمان ترکمن تازی ساخته شده است که مردم در زمان هجوم ترکمن ها در این قلعه حصاری میشدند و با گذاشتن سنگ آسیاب بزرگی که در پشت دروازه می گذاشتند خود را در این حصار از حملات دشمن خاطر جمع می کرده اند.
آنچه در این محل به کرامات شیخ ابوسعید نسبت داده میشود :این روایت است که زمانی که ترکمن ها به مهنه حجوم می آوردند و مردم نیز مقاومت می کردند شیخ ابوسعید هم به حمایت از مردم چنان هزیمتی به ترکمن ها میدهد که آنها از ترس فرار کرده و مردم صبح روز بعد که از قلعه بیرون میآیند اجساد زیادی از ترکمن ها را تا ته کانال سرخ آباد می بینند.
در مورد وجود مقبره ابوسعید ابوالخیر مهنه ای در کتابی که در ده مهنه و در کتابخانه مقبره ابوسعید وجود دارد این طوری آمده است:
«...ابوسعید ابوالخیر در سال 357 هجری در دهی موسوم به مهنه که بین تربت حیدریه و گناباد واقع است به دنیا آمد و در سال 440 هجری قمری جهان را بدرود گفت ودر ده مهنه از قراء خاوران مدفون گشت...»1
در مورد مزار ابوسعید ابوالخیر باستانی پاریزی در کتاب بارکپگاه و خانقاه چنین گفته است که:
«...مزار ابوسعید ابوالخیر در مهنه دشت خاوران است و هم اکنون آثار آن در جمهوری ترکمنستان باقی است ولی در خراسان نیز دو جا به نام مزار ابوسعید ابوالخیر شهرت دارد:یکی در مهنه محولات و دیگری در جلگه رخ در نزدیکی  کدکن در وسط دشت ساختمانی است که سابقه سندی هم ندارد اما بر سر آن اشعاری نوشته شده و آن را به نام مزار شیخ ابوسعید ابی الخیر معرفی کرده اند و عامه مردم بدین نام جای تبرک میجویند و حدس من این است که هردو جا یک روزی قدمگاه شیخ ابوسعید بوده است...»2

منابع:ولایت ماه،مه ولات،شهرستان مه ولات نوشته:محمد وکیلی

1-کتاب عرفان و صوفیان-ص23 حسین جودت

2-کتاب بارگاه و خانقاه-باستانی پاریزی-ص79

براي مشاهده ادامه مطالب اينجا را كليك كنيد


تیم فوتسال بیمه معلم قهرمان جام نوروز دهستان مهنه شد

همزمان با تعطيلات ايام نوروز 89 در دهستان مهنه در روز 7 فروردين جامي با نام ابوسعيد ابوالخير برگزار گرديد.اين مسابقات به همت شوراي اسلامي و دهياري و سرپرستی آقاي مسعود سلطاني در طي 5 روزوبا شرکت 7 تيم برگزار گرديد.متاسفانه به علت کمبود امکانات و نبود فضاي مناسب براي برگزاري اين جام،مسابقات در زمين بتني،ناهموارو خطرناک اردوگاه حضرت قائم برگزار گرديد که موجب مصدوميت چند تن از بازيکنان تيمها هم شد.
قابل ذکر است که مسئولين فعال تربيت بدني شهرستان! زحمت کشيده اند در عين اينکه تيم فوتبال مهنه به ليگ دسته 2 استان صعود کرده فقط تابلوي مجموعه ورزشي را نصب کرده اند که آن هم در حال زنگ زدن است.
اسامي تيمهاي شرکت کننده به شرح زير است:
بيمه معلم،تيرچه و بلوک سازي ابوسعيد،ارشاد،کهکشانيها،ابوسعيد،شرکت تعاوني روستايي و جاويد
اي مسابقات در دو گروه سه تيمي و چهار تيمي برگزار شد که در گروه اول تيمهاي بيمه معلم،تيرچه و بلوک سازي ابوسعيدوابوسعيد حضور داشتند و در گروه دوم تيمهاي ارشاد,کهکشانيها،شرکت تعاوني روستايي و جاويد به رقابت پرداختند.
در نهايت تيمهاي بيمه معلم وتيرچه و بلوک سازي ابوسعيد به فينال راه پيدا کردند.مسابقه فينال که بسيار مهيج و نزديک بود، در پايان با درخشش محسن سلطاني بازيکن بيمه با نتيجه 4-3به سود بيمه به پايان رسيد.داخل پرانتز بايدگفت که به علت ناهماهنگي مسئولان برگزاري جوايز مسابقات به تيمهاي اول تا سوم اهدا نشده است.درضمن کميته برگزاري آقاي محسن سلطاني از تيم بيمه را به عنوان آقاي گل و تيم تيرچه و بلوک سازي ابوسعيد را به عنوان تيم اخلاق معرفي کردند.
اسامي تيم قهرمان عبارتند از عقيل و رفيع الدين اسدالله زاده ،محسن ورجب سلطاني ،سيد علي و سيد محسن هاشمي،جواد و وحيد علي نيا،ميثم ، مجيد و جواد حيدربيگي

مربي:علي علي نياو سرپرست:سيد احمد هاشی

با تشکر از میلاد محمد زاده که در تهیه عکسها ما را یاری نمود

برای نمایش کامل تصاویر مسابقات اینجا را کلیک کنید

ابوسعيد فضل الدین ابي الخير محمدابن احمد ميهني از نگاهی دیگر

ابوسعيد در شهر کوچک ميهنه در اول محرم 357 ديده به جهان گشود و در همان شهر در شب جمعه چهارم شعبان 440 ديده به جهان فرو بست.ميهنه که نام آنرا گاهي هم به اختصار مهنه نوشته اند کلمه اي است که قطعاَ از لفظ ميهن به معني زادگاه ساخته شده و تصغير کلمه ميهن است.
در خراسان قديم دو آبادي به اين نام بوده است.يکي شهرکي بوده و ياقوت در معجم البلدان در باره آن مينويسد:«قريه ايست از قراء سرخس»آبادي دوم که اکنون ده کوچکي است در هشت فرسنگي جنوب تربت حيدريه و در باره آن در فرهنگ جغرافيائي ايران چنين آمده است:« دهي است از دهستان فيض آباد.
بخش فيض آباد مهولات شهرستان تربت حيدريه،7کيلومتري جنوب خاوري فيض آباد،سر راه شوسه تربت حيدريه،به گناباد،جلگه،معتدل،سکنه شيعه،داراي قنات و رودخانه،غلات،خشکلار،ترياک،شغل زراعت،گله داري،کرباس و ابريشم بافي». مردم اين منطقه عميقاَ اعتقاد دارند که شيخ در آنجا مدفون است و در آنجا ساختماني را که هم اکنون نيز در آنجاپابرجاست به نام قبر اين بزرگ مرد نشان ميدهند بنا به همين اعتقاد در سال 1371 مجلس يادبود باشکوهي به همت مسئول آموزش و پرورش وقت آقاي سيد جابر هاشمي و با حضور انديشمندان و شعرا و ادباي مشهور خراسان و ايران همچون استاد کمال،صاحب کار،پروانه،ژوليد نيشابوري،حسامي محولاتي و جمع کثيري از ادب دوستان و فرهنگيان و مردم منطقه بر سر مزار او برگزار گرديد.
قابل ذکر است که مردم ايران عموماَ و اهالي منطقه خصوصاَ اعتقاد عميقي نسبت به شيخ دارندو کراماتي را به او نسبت ميدهند و از اطراف و اکناف کشور مريداني دارد که هرچند گاهي به زيارت شيخ ميشتابند اما متاسفانه آنگونه که شايته شيخ بزرگوار ماست از او تجليل نميشود.و ساختما مزار که از معماري اسلامي و سنتي خوبي نيز برخوردار است،در حال تخريب است و اين همت مسئولين و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سازمان ميراث فرهنگي را مي طلبد.به ويژه که رياست محترم  جمهوري وقت (آقاي سيد محمد خاتمي) که در سفري در  تاریخ 79/3/18 از شيخ به بزرگي ياد نمودند و او را از افتخارات ايران و منطقه دانسته و اين سخنان بارقه اميد را در دل مردم منطقه ايجاد نموده است.ابوسعيد ابتدا در زادگاه خود دانش آموخته و پس از آنکه صرف و نحو را فرا گرفته به شهر مرو رفته و از شاگردان ابوعبدا...خضري از پيشوايان شافعي آن شهر شد،پس از مرگ وي نزد ابوبکر قفال شاگردي نموده و پس از ده سال به سرخس رفته و در آنجا در حلقه شاگردان ابو علي زاهدابن احمد فقيه در آمده است.پس از آن همه عمر را در طريقه تصوف گذراند و در بازگشت به ميهنه هفت سال را به رياضت گذراند پس از آن به نيشابور رفته  و در انجا از ابو عبدالرحمان عارف مشهور،خرقه ارشاد گرفته و پس از آن به مقام ارشاد رسيده و به زادگاه خويش بازگشته و بار ديگر مدتي رياضت کشيده و خانقاهي ترتيب داده و مريدان بسيار بر او گرد آمدند.نفوز وي در آن شهر به جايي رسيده که همسايگانش از باده گاري دست شسته اند و پوست خربزه اي را که در راه انداخته بود به تبرک بيست دينار خريده اند.در زماني که در نيشابور بود با امام ابوالقاسم قشيري عارف مشهور نخست اختلاف داشته و سپس اين دشمني از ميان رفته و گويند در همين سفر با ابن سينا ملاقات کرده است.پس از يک سال که در نيشابور زيسته باز به ميهنه بازگشته و در آنجا پس ازچندی  در 83 سالگي در گذشته است.از گفتار و کردار او پيداست که پيرو روش خاص بايزيد بسطامي بوده و طريقه اي در تصوف را بنيان نهاده است که با طرق ديگر از بسياري جهات اختلاف دارد و مخصوصا با تصوف عراق و جزيره و مصر وشام و مغرب اغلب سازگار نيست.از آن جمله پيروان همه اديان را با هم برابر ميدانسته و برتري درباره مسلمانان قايل نبوده است.چنان مينمايد که وي نخستين کسي است  از مشايخ تصوف ايران که آرا و عقايد خود را به نظم پارسي و گاهي تازي ادا کرده است و در اين زمينه وي را بايد به حق پيشرو سنايي . عطار و مولانا دانست و حتي دلايلي است که عمرخيام در سرودن رباعي به زبان فارسي پيروي از او کرده است.
اين مرد بزرگ در ميان متصوفه ايران جايگاه بسيار بلندي دارد و وي را ايرانيان در شمار بزرگترين مشايخ تصوف ايران آورده اند و حتي وي را به مناسبت همين بلندي مقام سلطان لقب داده اند.اينک چند رباعي از او
گر بر در دير مينشاني ما را                     گردر ره کعبه ميدواني مارا
اينها همگي لازمه هستي ماست           خوش آنکه زخويش وارهاني مارا
.............................
مجنون تو کوه را زصحرا نشناخت                  ديوانه عشق تو سر از پانشناخت
هر کس به تو ره يافت زخد گم گرديد            آنکس که تو را شناخت خود را نشناخت

منبع:کتاب سخنان منظوم ابوسعيد ابوالخير
نوشته:سعيد نفيسي
برداشت از ماهنامه پيام مه ولات 

برای دیدن تصاویر بیشتر از مهنه اینجا را کلیک کنید 


فرارسیدن ایام سوگواری دهه فاطمیه و شهادت بی بی فاطمه زهرا را به تمامی دوستداران آن حضرت تسلیت میگوییم.


       فاطميه قصه گوي رنجهااست  * * *   بهترين تفسير سوز مرتضي است
       فاطميه جنگ اشعار علي است * * *  شرح حال چشم خونبار علي است
      فاطميه  شعر داغ لاله است *  *  *  قصه زهرا ي هجده ساله است
      فاطميه آتش افروز دل است * * * احتجاجش يك كتاب كامل است
      فاطميه سينه چاك دردها است* * * شاهد نامردي نامرد ها است
      فاطميه مهر زد تاريخ را * * * در دل آتش گدازد ميخ را
      فاطميه سوخت درب خانه اي * * * شمع را كشتند با پروانه اي
      فاطميه سوز دل را ساز كرد * * * دفتر داغ علي را باز كرد
      فاطميه شرح ديوار و در است * * * در مقام صبر زينب پرور است
      فاطميه ناله زهرا مي زند * * * داد مظلومي مولا مي زند
      فاطميه آتشي افروختند * * * خيمه هاي كربلاء را سوختند
      فاطميه فاطمه اعجاز كرد * * * انقلاب كربلا را ساز كرد
      فاطميه ماه گل افشردن است * * * فتح باب تازيانه خوردن است
      فاطميه قفل غم را شد كليد * * *  چونكه دارد هم شهيده هم شهيد
     فاطميه صورتش نيلي شود * * * تا رقيه شاهد سيلي شود

معلمي که خانه اش را مدرسه کرد

ما که تا آن زمان (حمله متفقين) هواپيما نديده بوديم، با حمله هواپيماهاي روسي در شهريور 1320 از مدرسه نواب در بالا خيابان که خوابگاه دانشجويي مان بود، فرار کرديم. به همراه عده اي از دانشجويان و مردم از ميان کوه و کمر، پياده تا تربت حيدريه رفتيم. از آنجا من به زادگاهم روستاي مهنه رفتم و به علت اوضاع آشفته سياسي آن دوران، چند سالي به مشهد برنگشتم و از ادامه تحصيل در دانشسرا بازماندم؛ بعد از آن دو سه سالي در جاده سازي کار کردم و سپس به فکر استخدام در اداره فرهنگ افتادم و در حين خدمت، سال آخر دانشسرا را نيز طي کردم.»اين صحبتهاي پيرمردي دوست داشتني است که خود را ذبيح ا... حائري مهنه متولد 1301 معرفي مي کند. او اکنون با 88 سال سن يکي از پيشکسوتان فرهنگي محله شهيد بهشتي و کسي است که در امر مدرسه سازي خدمات زيادي انجام داده است. از او مي خواهم برايم از خاطرات گذشته بگويد.

و او با لحني آرام و مهربان مي گويد: آن زمان يعني 80 سال، پيش در روستاي ما، مدرسه اي وجود نداشت و من مجبور بودم براي رفتن به مدرسه هر روز مسافتي حدود 6 کيلومتر را تا فيض آباد پياده روي کنم. تا سوم ابتدايي همانجا درس خواندم و بقيه دوره ابتدايي را در شهر تربت حيدريه گذراندم. پس از آن به خاطر اينکه در آنجا دبيرستاني نبود، با يک سال وقفه دوباره شروع به درس خواندن کرده و دوره دبيرستان را در همان شهر تمام کردم و مدرک سيکل گرفتم.بعد با پيشنهاد و تشويق پدرم که روحاني و فرهيخته بود، در آزمون دانشسراي معلمي مشهد شرکت کردم و قبول شدم.
حائري مهنه در 24 سالگي (سال 1325 ) در اداره فرهنگ استخدام مي شود. او که تواضعي مثال زدني دارد و انگار تمايلي ندارد کارهايش بزرگ نمايي شود، مي گويد: سال اول استخدام در زادگاهم روستاي مهنه بودم، چون تا آن زمان روستايمان از داشتن مدرسه محروم بود، منزل خودمان را با پاره اي تعميرات و تغييرات به مدرسه تبديل کرده و اولين مدرسه رؤستا تأسيس شد.
با ذوق و شوق مي پرسم اولين حقوقتان چقدر بود؟ 64 تومان، شايد برابر با 6 ميليون تومان الان.
او ادامه مي دهد: با تأسيس مدرسه، تلاش داشتم تا روستايمان رونق بيشتري بگيرد؛ اين بود که کم کم با کمک مردم و جمع آوري 11 هزار تومان، آب انباري وسط روستا ساختيم تا مردم راحت تر به آب دسترسي داشته باشند. بعد از يک سال تدريس رايگان با حفظ سمت مديريت، در خلال کار آموزشي، مربي تعليمات اساسي در منطقه مه ولات شدم که يکي از وظايفم نظارت و سرکشي به کلاسهاي شبانه روستاهاي اطراف بود.
دوست ندارم صحبتهايش تمام شود. با حرفهاي دلنشين اش گويي مرا به آن زمانها مي برد. طوري که انگار به واقع در همان دوران حضور دارم.
مي خواهم باز هم بگويد از خدمات و زحماتش. «آن زمان در روستاهاي منطقه مه ولات مدرسه اي وجود نداشت. پس از تأسيس مدرسه مهنه، اولين مدرسه در روستاهاي حسن آباد- شمس آباد و خيرآباد را تأسيس کردم و کار نظارت بر اين مدرسه ها را نيز عهده دار شدم.پس از چند سالي که مدارس ابتدايي آن منطقه تا حدودي پا گرفت، به مشهد منتقل شدم و بقيه خدمتم را در مشهد گذراندم.
او از شاگردان موفقش ياد مي کند، بچه هايي که هم خوب درس مي خواندند و هم در فعاليتهاي مدرسه هم پايش بوده اند.شاگرداني که روزي در چشم معلم، کودکي بيش نبودند و الان هر کدام پيشکسوتي هستند در حرفه خودشان.

از حائري مي خواهم نصيحتي براي دانش آموزان امروزي داشته باشد. آهي مي کشد و مي گويد: الان کسي نصيحت گوش نمي کند و کسي به تجربه اهميت نمي دهد. معلمي داشتيم که مي گفت تجربه مادر علم و شايد بالاتر از علم است. اين روزها پيشرفت وسايل ارتباط جمعي، گاهي تأثير منفي روي بچه ها مي گذارد. زمان قديم بچه ها چشم و گوش بسته بودند، اعتقادات محکم تري داشتند و همين بود که هر چه معلم مي گفت، نقش بر سنگ بود. اما حالا اين طور نيست...کمي سکوت مي کند و با لحني خاص که انگار بوي دلتنگي آن دوران را مي دهد، مي گويد: سال 1356 با سمت کارشناس آموزش متوسطه در اداره کل آموزش و پرورش خراسان بازنشسته شدم و...

با تشکر از خانم عفت زارع.